یعنی فقط تو ایران ممکنه که یه دختر از سر خیابون نیگات کنه، کلی عشوه بریزه هی ورانداز و زیراندازت کنه بعد که تو هم ازش خوشت اومد و بهش شماره دادی و زنگ زدی و قرار گذاشتی و صحبتا گل انداخت و شروع کردی از خاطره اولین روز صحبت کردن، بهت بگه: (( تو از کی مگه داشتی منو میدیدی؟ من که تا موقعی که اومدی شماره بدی اصلا متوجه تو نشده بودم.))
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 21:30  توسط بچه مثبت
|
می گفت: بچه که بودیم خیلی اوضاع و احوال مادیمون خوب نبود پدر و مادرم هر دوشون فارغ التحصیل زبان بودن و هردوشون کار نیمه وقت داشتن وتدریس خصوصی می کردن تا گذران کنیم ولی تو این اوضاع احوال ناجور یه روزایی بابام که می خواست بره سر کار مادرم ازش می پرسید ناهار چی می خوری بابم می گفت نون و... (یه کلمه انگلیسی) که من نمی فهمیدم ولی تو همون روزگار بچگی خیلی از خودخواهی بابام لجم می گرفت که وقتی ما غذای درست و درمونی نمی خوریم اون برای خودش غذای خارجی می خره. یه چند سالی طول کشید تا بزرگتر بشم وبفهمم نون و bread یعنی چی!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 22:47  توسط بچه مثبت
|
سوار موتور یه الاغی شدم که مثلا زودتر به یه گورستونی برسم. این الاغم واقعا از اون الاغای چموش بود یعنی رسما دو دفعه تا دم در بهشت ما رو برد و برگردوند جوری که خودش هم ترسیده بود. اتفاقا منم پول زیادی تو کیفم بود. یهو بخودم اومدم دیدم با دست "راستم" کیفمُ گرفتم با دست "چپم" ترک بند موتورُ.
+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:54  توسط بچه مثبت
|
یکی از بزرگترین حسرتای همه زندگیم جوابیه که به این سوال میدم:
-ساز میزنی؟
-نه!
+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 22:48  توسط بچه مثبت
|
قول معروف اینه که:" زن زندگی مردو می سازه" ولی واقعیت اینه که: "زنا با استفاده از مردا برای خودشون زندگی می سازن"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 22:16  توسط بچه مثبت
|
پریروز یکی از رفیقامو تو ایستگاه مترو دیدم، موقعی که رفتیم تو صف وایسادیم بوی ادوکلونش خورد بهم، احساس کردم ادوکلون مورد علاقه منو زده برای همین دوباره بو کردم که مطمئن بشم. خود خودش بود، عاشق این بوام. این دفعه خودمو یه نفس عمیق از روی پیرهنش مهمون کردم ولی همین که تا نصفه نفس عمیق رفتم فهمیدم که یکی از دوستان همچین ول داده که موی دماغم داشت کز می خورد، با اون نفسیم که من کشیدم فکر کنم همش رفت تو ریه من.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 10:26  توسط بچه مثبت
|

بالاخره پرسپولیس برد.
بردی که مدیون علی کریمی بود که این دفعه رو سکو جادو کرد.
به امید قهرمانی!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 0:13  توسط بچه مثبت
|
GEM Classicداره کازابلانکا رو نشون می ده (منم که می میرم واسه بوگارت و کازابلانکا)، وسطش اومده می گه بزن شبکه ۵ داره سه دونگ سه دونگ می ده؛ منم زدم الانم نشستم پا به پاش دارم به جای بوگارت، سیروس گرجستانی رو نیگا می کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 23:46  توسط بچه مثبت
|
می خواستم میزان عشقمو بهش نشون بدم بهش گفتم بیا پست قبلی رو بخون اومده خونده بعد از کلی خندیدن میگه اوّلا حالا که گفتی ثانیا ما که خرچنگ قورباغه نمی خوریم!!
پ.ن: همچنان داره ادامه میده!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 18:1  توسط بچه مثبت
|
گشنمه، از زور روزه حال ندارم دماغمو بکشم بالا بعد نشسته داره فود سفری نیگا میکنه؛ دلم نمی آد بگم نیگا نکن بزن یه جای دیگه.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 17:57  توسط بچه مثبت
|